محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
115
مخزن الأدوية ( ط . ج )
مخصوص به درد سر انسان دانسته و گويند تعليق آن بر در خانه موجب حفظ صحت اهل آن خانه و نگاه داشتن آن مورث تعشق زنان است . آمليلس به مد الف و كسر ميم و لام و سكون ياى مثناة تحتانيه و لام و سين مهمله لغت بربرى است معروف به بلاد مغرب . ماهيت آن : نباتى است شجرى و در اقصاى بلاد مغرب حوالى افريقيه به هم مىرسد طول آن به قدر يك قامت و زياده از آن و برگ آن مانند برگ مورد و نرم و ثمر آن به قدر بار سرو و سبز و چون برسد سياه گردد و ملمس آن نرم و چوب آن بسيار صلب و اندرون آن زرد مايل به سفيدى ملمع به سرخى و مستعمل ريشههاى باريك آن است . طبيعت آن : مركب القوى است و برودت و يبوست بر آن غالب . افعال و خواص آن : بسيار قابض و مقوى جگر و سپرز و مفتح سده و استسقا را نافع . * اعضاء الغذاء * آشاميدن نقوع ريشههاى باريك آن اسهال شكم آورد و تقويت كبد و طحال نمايد و زردى رخساره و استسقا را زايل گرداند و سدهها بگشايد و يرقان را ببرد و جرم و شرب گوشت آن يعنى آب مطبوخ آن با گوشت نيز همين اثر دارد . آنس النفس به مد الف و كسر نون و سين و الف و لام و نون و فا و سين . ماليقى نوشته كه ابن وحشيه در كتاب خود ذكر كرده و ناميده آن را باشكاطامن . ماهيت آن : گياهى است ربيعى هر سال مىرويد شبيه به جرجير و برگ آن بىتشريف و گل آن مانند تره تيزك يعنى حرف و زرد و برگهاى سفيد احاطه بر گل آن دارد و با حركت آفتاب ميل مىكند مانند خبازى و بىحركت هوا حركت مىكند و ساق آن مربع مايل به سياهى مىباشد و در مصر و اطراف شام بسيار است و منبت آن مجارى آبها بود . طبيعت آن : گرم در درجه دويّم و معتدل در يبوست . افعال و خواص آن : مقوى حواس و حافظه و مفرح و هموم را زايل گرداند و نايب مناب شراب و قاطع بياض چشم و رنگ رخساره را نيكو گرداند و مدر فضلات از بول و شير و حيض و عرق و مهيج باه است . * امراض الرأس و العين و القلب و الباه و غيرها * طبيخ آن در ازاله هموم و تفريح و تقويت دماغ و حواس باطنه مانند شراب است بدون مستى و خمار و قليلى از گل آن به دستور همين اثر دارد و خلل به عقل نمىرساند و مقوى حافظه است و قطور عصاره آن بياض چشم را زايل گرداند و چهار درم از تخم آن با ميفختج يا با شير گوسفند مهيج باه است حتى در شخص صد ساله و مأيوس و مفتح سده و رنگ رخساره را نيكو و سرخ گرداند و بدن را فربه و يرقان را زايل سازد . مقدار شربت : از جرم آن تا پنج درم و از عصاره و طبيخ آن تا هجده درم . بدل آن : آب انگور مطبوخ با دارچينى و زعفران . مضر گرده مصلح آن عسل و اكثار آن مورث درد مفاصل . صنعت شراب آن در قرابادين ذكر يافت و آن مفرح نفس است و وسواس سوداوى و ماليخوليا را بغايت نافع . آب كمه به سكون ثالث و ضم كاف و فتح ميم آبى است خاكسترى رنگ و بغايت گنده و بدبو كه از شكم نوعى ماهى گيرند كه در بحر چين و هرموز به هم مىرسد و به عربى آن را ماء الجمه خوانند و چون جهت هر عضوى كه بشكند مقدار دو مثقال از آن را بخورند به نحوى كه به دندان نرسد عضو شكسته را درست گرداند . فصل الالف مع الباء الموحده ابازير بر وزن افاعيل ادويه و مصالح طعام است و بعضى گفتهاند كه اعم است از ادويه و مصالح و توابل و حوايج طعام و بقول و اين قول اقرب به صواب است و مولانا قطب الدين گفته كه فرق ميان ابازير و توابل به آن است كه توابل خشك و تر مىباشد به خلاف ابازير كه خشك مىباشد و سبب انداختن توابل و ابازير در طعامها و ديگها يكى از پنج امر است : يا تفاهت طعام است تا آنكه بگرداند آن را صاحب طعمى كه قبول كند طبيعت آن را و ميل كند به سوى آن و هضم نمايد آن را زيرا كه پلاو مركب است از گوشت و برنج و روغن و اين هر سه مىباشند تفه و بى رايحه پس چون ابازير در آن اندازند و طعم و رايحه به هم رساند قبول مىكند آن را طبيعت و رو مىآورد به سوى آن و هضم مىگرداند آن را و سبب انداختن آن در طعام زهومت و كراهت رايحه طعام است تا آنكه بگرداند رايحه آن را طيب و بگرداند آن را به حيثيتى كه دوست دارد طبيعت آن را و يا برودت مزاج طعام است و داخل كرده مىشود در آن ابازير حاره از براى تعديل مزاج و اصلاح آن و ميل دادن آن را به سوى اعتدال و يا غلظت و دشوارى هضم آنست تا آنكه بگرداند آن را لطيف و آسان گردد هضم آن و يا آنكه بگرداند طعام را لطيف و ملطف و مفتح مجارى و جالى معده و مجارى و صالح است از براى كسى كه جمع آمده باشد در بدن او فضول بلغمى غليظ لزج خام پس به